تبليغاتX
کتیبۀ حوّا
کتیبۀ حوّا

الف)...اون کاری که بانک مسکن سر ِ فرهاد عزیز ِ مرحوم آورد با اون آگهیش که نوشته بود"تو فکر یک سقفم" فکر کنم یادتون بیادش رو بیلبُرد خیابونا؟... امروزم  توی اتوبان چمران، آگهی جدید و زیبای شما...( یعنی نام شرکت) رو دیدم .

همونو می گم که "تیکه تیکه های ...ه  که ...( یعنی نام تجاری محصول  کارخانه!!) می شه و می ریزه!! و این بارشما همون کارو انجام دادین و این بار برای خانم گوگوش نازنین و خواستم قدردانی فراوون داشته باشم ازاین لِه کردن و توهین علنی به ادبیات و هنرمند و ترانۀ فاخر این مملکت و شعور و خاطرات خیلی از آدما...

ب)... فرهاد ِعزیز که مرحوم شدن و سرکارخانم گوگوش هم که این جا تشریف ندارن. بنابراین نگران نباشین ازتون شکایت-!!-نمی کنم.شکایت ندارم ولی شِکوه حتما دارم به جاش و فقط خواستم بگم و حتما هم به بقیۀ همکارای محترمتون بفرمایین که این طور با شعر و شعور بازی نکنن.

ج)... با اجازتون،من با این که همیشه از محصولات این شرکت استفاده می کردم ولی شخصا به خاطر همین توهین،محصولاتتون رو تا همیشه تحریم می کنم!

این ها تکه هایی از صحبت هایم با خانم ِ مسئول بخش تبلیغات و بازاریابی یک شرکت خیلی معروف حوزه مواد غذایی نوشیدنی بود در چند وقت پیش که در برابر حرف های عجیب و غریبم، جز سکوت ممتد و تایید و قبول کردن حرف هایم  در نهایت کاری انجام نداد. بگذریم که از این حساسیت و نوع کلامم هم سخت متعجب مانده بود و این را احساس کردم و البته کاملا حق داشت! چرا که خوب می دانم  نسل آدم هایی مثل من، سال های سال است که منقرض شده است! این جمله را یکی از همکارانم برای چندمین بار به من گفت وقتی کلام  و حساسیت و برافروختگی مرا با آنسوی سیم تلفن دید!

اما این تنها بخش شفاهی- مکالمه ای این تلخینک بود و دلم آرام نگرفت و بعد از تماس دوباره و گرفتن شمارۀ فکس، متنی را نوشتم و معترضانه هایم را به نوشته در آوردم و بر همان سو استفاده های ادبی تاکید و تصریح  داشتم و با اشاره  به همان ماجرای قسمت دوم این توهین ها که با نام فرهاد عزیز شروع شد و سپس به گوگوش نازنین رسید.آخر نامه در کنار نام و فامیلم شمارۀ موبایلم را نوشتم و اول نامه را هم با این شعر از حافظ آغاز کردم و اگر بفهمند، فنی ترین تکه بود خطابشان:شاهدان گر دلبری زینسان کنند / زاهدان را رخنه در ایمان کنند!

...................................................................

پا نگاشت یک: و یادم آمد در سرزمین مولانا و حافظ و فردوسی و سعدی  و شاملو و فروغ  و اخوان ثالث و قیصر امین پور و دیگر بزرگان، در میان این همه دیوارنوشت خیابان های پایتخت یک خط و کلمه ای ازاشعار آنان نمی بینی.یادم آمد هرموقع که از خیابان انقلاب نبش فلسطین می گذرم هر بار،هزار تاسف می خورم که بیش از دو دهه است که بر دیوار رفیع  دانشگاه آزاد، جدای از شعرای شعار گوی، مثلا ابیات آقای جاسبی  ریاست دانشگاه یاد شده چه خوش بر دیوار نشسته است!

پا نگاشت دو: بعدها ازدانش  و اِستایل خاص خوانندگی گوگوش و فرهاد درخوانش تکنیکال ترانه های غیر فارسی، خواهم نوشت.
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |