
مي خواهم بنويسم: خود زنی!
مي خواهم ببارم: چرا شه یارا به درگاه ِ گردنه بندان ِ ناكسان، تبر بر خود و خاطره مي زنی ؟!
"چه كسی بود كه تيری به كمانداران داد و به مهمانی ننگينی رفت؟!".
كاش هوای حوا وحافظه ات را مي داشتی،كهن ترانه ساز ِعروس ِسپيد پوش ِترانه خانه بيدار ما
همو كه گفته ای، بی او یعنی"پايان ِ من!".
حافظه ات سرد مبادا یار ِ ما
که "حافظه سرد يعنی من نيمه كاره ام. يعني بايگانی حواس من آتش گرفته است.حواس من جمع نيست.من از من منها شده ام...آدم و حوا را سیب خانگی از بهشت به زمین پرتاب کرد.مرا سیب سرد حافظه از زمین به فراموشی پرتاب می کند!".
"اما ما با تو شكفتيم، باز شديم و به پرواز در آمدیم بانوی هزار هزار ترانه. تو را مرور مي كنيم تا خاموشی ما فراموشی بزرگی نباشد... در ترانه های ننوشته ام سبز خواهی شد.سبز ِ سبز. سبز ِ غزل...".
* متن های داخل گیومه از شهیار قنبری
** عکس تزیینی نیست!